دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
560
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
آرزوهاى شاعر و بطوركلى همساز با معشوق او بود . شاعران دوره تيمورى و صفوى علاوه بر غزليات ، اشعارى هم در قالب مثنوى با عنوان ساقينامه سرودهاند كه در آنها فريبائى ساقى ، تأثيرات سكرآور مىومستى محض نجات از نامراديهاى زندگى و كجرفتارى سرنوشت ، به نظم آمده است . عبد النبى قزوينى ، شاعر و تذكرهنويس سده دوازدهم / هيجدهم تذكرهاى كامل و با مجموعهاى از شرح حال شعرايى كه ساقىنامه سرودهاند ، پرداخته است . اكثريت قريب به اتفاق شعرا ( هفتادويك نفر ) و ساقىنامه آنها در اين تذكره متعلق به دوره تيمورى و نيمه اول دوره صفوى است . معروفترين ساقىنامه از آن حافظ است . تكريم ميخانه به منزله رمزى از اعتراض اجتماعى ميخانهها و يا ميكدهها را مغان برپا داشته بودند چون اين نوع مشاغل در نزد مسلمانان حرام بود . غزلسرايان براى تكريم اين جايگاهها ، ميخانهداران را پير مغان مىناميدند كه اشاره به پبران صوفيه داشت . شعرا از براى اعتراض و چالش ، پير مغان را بر فرزانگان و صوفيان برتر مىشمردند و حرمت ميخانه را از اماكن مقدسه والاتر مىدانستند . ميخانه كعبه آمال و خانقاه عشاق بود . عاشق از براى عبادت ، نه به مسجد ، كه به ميخانه مىرفت . او نه دامن و دست شيخ ، بلكه لب صراحى را مىبوسيد . نه بر يك صنم چوبين ، بلكه بر پير مغان گوش مىسپرد . تكريم ميخانه كه در شعر تغزلى اين دوره چهره نموده ، رمزى از اعتراض آزادانديشان بر محدوديتهاى خشك و بىاحساس و قيدوبندهاى ناشى از نظم اجتماعى - مذهبى اين دوره بود . فريادى بود عليه ريا و تزوير و تردامنى . شاعران پا را فراتر گذاشته و گرايشى خلاف عرف از خود فرانمودهاند و با خرابات پيوند خوردهاند كه اماكن فساد و پر از آشوب و مأمن اوباش جامعه و جايگاه استعمال شراب و بنگ و چرس بود . خرابات كعبه عشاق و جائى شد كه ولگردان ، زنگيان و قلندران و رندان « 1 » را در خود مىپروراند . شاعر در يك حالوهواى نيستانگارانه ، اعتراف مىكند كه ارزشى بهنام و نشان خود نمىنهد ، زمان را فراموش مىكند و راستى و درستى مستان دلباز و روح آزاد خراباتنشينان را وصف مىنمايد . او در سرپيچى از قراردادهاى اجتماعى - مذهبى سرود سر مىدهد . او با نمايندگان وضع موجود عميقا احساس تناقض مىكند و با اعمال
--> ( 1 ) - در مورد مفهوم قلندر و رند نگاه كنيد به : ف . مىير ، « ابو سعيد ابى الخير » Acta Iranica جلد 2 ( 1979 م . ) ، صص 1 - 500 . ه ريتر ، Das Meer der seele ، چاپ دوم ( ليدن ، 1978 م . ) صص 91 - 487 . بروگل « شرع و شاعرى حافظ » در كنگره بين المللى شعر حافظ ( آكادمى ملى دئى ليتچئى ، 1978 م . ) ، صص 6 - 75 . در مورد منابع ديگر نگاه كنيد به LIH ، ص 277 ، يادداشت 111 .